مراد على شمس
688
با علامه در الميزان ( فارسى )
از ناحيهء دستگاه آفرينش تغيير و اختلافى در آن روى نمىدهد ، و حكمش مختلف نمىشود . همچنانكه درباره فطرى بودن دين در سورهء روم آيهء 30 مىفرمايد : « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ » . « 1 » س 671 - اگر دعوت دينى صحت داشته و با هدايت تكوينى ارتباط داشته باشد لازمهاش اين است كه در اجتماعات انسانى به فعليت برسد مانند ساير غرايز آثار خارجيش ظاهر شود ، و چون چنين نيست پس معلوم مىشود كه اين يك روش اصلاحى حقيقى و تكوينى نيست ، ديگر معنا ندارد آن را هدايت به سوى كمال حقيقى بخوانى با اينكه اجتماعات بشرى چنين هدايتى را نمىپذيرد . پس ادعاى اينكه تنها مسأله نبوت مىتواند اختلاف زندگى را بر طرف كند ، صرف فرضيهاى است كه قابل انطباق با حقيقت و واقع نيست ؟ ( بحث فلسفى ) ج - اولا اثر دعوت دينى مشهود است و جز معاندى كه حق را دانسته انكار مىكند در آن شكى نخواهد داشت . دين از همان هنگامى كه در اجتماع ظهور كرده ميليونها نفر را تربيت نموده و به سعادت رسانيده است ، و در مقابل چند برابر ايشان بهواسطه ردّ و انكار و كفر و استكبار محكوم به شقاوت شدهاند ، به علاوه گاهى رسما اجتماعات دينى تشكيل شده و همه افراد آنها به سعادت نائل شدهاند . و هنوز هم عمر دنيا به پايان نرسيده و نسل بشر
--> ( 1 ) . الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 3 ، ص 174 - 176 . [ با تصرف ]